تو تنها تکیه گاه زندگیمی.بجز تو دل به کی میشه ببندم.میون گریه هام از دست مردم.تو باعث میشی با ایمان بخندم.پناهم میشی تا از دست دنیا.سرم رو دامنت آروم باشه.کی مثل تو رو خاک خیس قلبم.بازم بذر محبت رو بپاشه.تا از عدل علی وارت میترسم.ندارم ترسی از مخلوق عالم.تموم لشگر دنیا علم شه.سر سوزن نمیشه بد شه حالم.محبت هایی که دارم تو قلبم.همه تقلید رفتار تو بوده.شجاعت دارم از مرد بزرگی.که از ترس خدا توی سجوده.تو خورشیدم توی هفت آسمونی.تو، تو جسم حقیرم مثل جونی.من اونقدر عاشقت هستم که میخوام.همه دنیا بمیرن تو بمونی. . . . . دانیال علی پناهیبرچسبها: مدح مولا علی, اشعار مذهبی, مرجع اشعار مذهبی نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور ۱۴۰۳ساعت
23:59 توسط دانیال علی پناهی|
برچسب: نویسنده: یاسین کاظمی تاريخ: چهارشنبه 28 آبان 1404 ساعت: 20:10
یه روزی تو بهشت آسوده بودیمسرای جاودانو دیده بودیمغمی از ریشه ماها رو نمیزدتبر یا تیشه ماها رو نمیزدنبود هرگز برامون دل گرفتننبود این مرگ و این محفل گرفتنتا آدم از درخت میوه ای خوردکه انگار آسمون اونجا ترک خوردزمین شد تکیه گاه امن آدمکه تا امروز شد غرق از می غمهزاران جنگ و ظلم و جور و بیدادکی تا این حد بدی رو یاد ما داد؟ که ای کاش اون درختو میبریدنیا حتی اونو آتیش میکشیدناگه ادم میدونست حال ما روغمای تا ابد بی انتها رودیگه هرگز از اون میوه نمیچیدفقط یک عیش کوتاهو نمیدیدبه دور اون درخت دیوار میساختروی دیوار تیغ و خار میساختهمه روزامونو تیره نمیکردغما رو بر بشر چیره نمیکردماها امروز آواره نبودیمدیگه مفلوک و بیچاره نبودیمبرای هر کدوم از ما یه خونهیه قصری که نوکش تا آسمونهنبود این خشکسالی، جنگ، قحطیبرامون بود هر نوع از درختیدیگه طماع و رند و بد نبودیماسیر این شب ممتد نبودیمدروغی رو لبی هرگز نمیگفتنمیشد با فریب و حیله ها جفتدیگه بازیچه ی مردم نبودیمپی نون و پی گندم نبودیمتا صدها سال با دلبر می گشتیمبا پرواز از مسیری بر می گشتیمبه جای این شراب گند دنیاخدا میداد جامی از طهورابه جای این کسالت های همگونمیومد توی دست و پای ما، جوننبین اینجا فقط حسرت میخوردیمبا هر داغی ز هر دردی میمردیمما اونجا از غما آزاد بودیمکنار هم همیشه شاد بودیمدیگه چیزی ما رو اینجور نمیشکستزمین با غصه ماها رو نمیبستماها درگیر داغ میل سیبیممریضیم و به دنبال طبیبیمماها حسرت کشای رو زمینیمکه رویاها رو تو مردن میبینیمدیگه امیدی به دنیا نداریمبرای گریه کردن جا نداریمچقدر از نامرادی زخم خوردیمچقدر این استخون تو زخم بردیمچقدر از داغ دل خون گریه کردیمالهی که بریم و برنگردیمامیدم اینه این دنیا تموم شهکه این پایانِ کلِ آرز
برچسب: نویسنده: یاسین کاظمی تاريخ: چهارشنبه 28 آبان 1404 ساعت: 20:10